خوابوندن آیناز

آیناز خانم واسه خوابیدن خیلی اذیت میکرد مجبور بودیم همش تکونش بدیم تا بخوابه از همکارم براش ننو ( گهواره ) گرفتم تو تخت خودش نمی خوابید . من و بابا و مادرجون تو رو تو پتو میذاشتیم تکون میدادیم دستمون حسابی درد میگرفت نوبتی جامونو عوض میکردیم . چه روزای سختی بود در عین شیرینیش
بعد که دیدیم ننو جواب میده بابا رفت واست یک بزرگش رو ساخت البته دیگه بزرگ شده بودی و ما دیر این راز رو فهمیدیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خوابوندن آیناز 
